بنابر سالنگار های میلادی درچنین روزی درسال 656 میلادی خلافت حضرت امیر مومنان علی (ع ) آغازگردید .
به نقل از کتاب: فروغ ولایت ص 366 تا 372 نویسنده: استاد جعفر سبحانى :
یاران رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به صورت دستجمعى رو به خانه على علیه السلام آوردند وبه آن حضرت گفتند که براى خلافتشخصى شایتسه تر از او نیست. ابو مخنف در کتاب «الجمل» مىنویسد: پس از قتل خلیفه سوم اجتماع عظیمى از مسلمانان در مسجد تشکیل شد، به نحوى که مسجد لبریز از جمعیت گردید. هدف از اجتماع تعیین خلیفه بود.شخصیتهاى بزرگى از مهاجرین وانصار، مانند عمار یاسر وابوالهیثم بن التیهان ورفاعة بن رافع ومالک بن عجلان وابو ایوب انصارى و... نظر دادند که با على ( ع ) بیعت کنند. بیش از همه عمار در باره على ( ع ) سخن گفت واز آن جمله بود که: على شایسته ترین فرد براى این کار است وهمگى از فضایل وسوابق او آگاهید. در این هنگام همه مردم یک صدا گفتند: ما به ولایت وخلافت او راضى هستیم.آن وقت همه از جا برخاستند وبه خانهعلى ریختند. امام علیه السلام خود نحوه ورود جمعیت را به خانه اش چنین توصیف کرده است: «فتداکوا علی تداک الابل الهیم یوم وردها وقد ارسلها راعیها و خلعت مثانیها حتى ظننت انهم قاتلی او بعضهم قاتل بعض لدی». آنان به سان ازدحام شتر تشنهاى که ساربان عقال وریسمانش را باز کند ورهایش سازد بر من هجوم آوردند، که گمان کردم که مىخواهند مرا بکشند، یا بعضى از آنان مىخواهد بعضى دیگر را در حضور من بکشند. بارى، امام علیه السلام در پاسخ درخواست آنان فرمود:من مشاور شماباشم بهتر از آن است که فرمانرواى شما گردم.آنان نپذیرفتند وگفتند: تا با تو بیعت نکنیم رهایت نمىکنیم.امام علیه السلام فرمود: اکنون که اصرار دارید باید مراسم بیعت در مسجد انجام گیرد، چه بیعتبا من نمىتواند پنهانى باشد وبدون رضایت توده مسلمانان صورت پذیرد. امام علیه السلام در پیشاپیش جمعیتبه سوى مسجد حرکت کرد ومهاجرین وانصار با او بیعت کردند.سپس گروههاى دیگر به آنان پیوستند. نخستین کسانى که با او بیعت کردند طلحه وزبیر بودند. پس از آنان دیگران نیز یک به یک دست او را به عنوان بیعت فشردند وجز چند نفر، که تعداد آنان از شماره انگشتان بالاتر نیست ، همه به خلافت وپیشوایى او راى دادند. بیعت مردم با امام علیه السلام در روز بیست وپنجم ماه ذى الحجه انجام گرفت. در تاریخ خلافت اسلامى هیچ خلیفهاى مانند على علیه السلام با اکثریت قریب به اتفاق آراء برگزید نشده وگزینش او بر آراء صحابه ونیکان از مهاجرین وانصار وفقها وقراء متکى نبوده است.این تنها امام على علیه السلام است که خلافت را از این راه به دست آورد وبه عبارت بهتر زمامدارى از این راه به على علیه السلام رسید. امام علیه السلام دریکى از سخنان خود کیفیت ازدحام واستقبال بى سابقه مردم را براى بیعتبا او چنین توصیف مىکند: «حتى انقطعت النعل وسقط الرداء و وطئ الضعیف و بلغ من سرور الناس ببیعتهم ایای ان ابتهجبها الصغیر و هدج الیها الکبیر وتحامل نحوها العلیل و حسرت الیها الکعاب» بند کفش بگسست وعبا از دوش بیفتاد وناتوان زیر پا ماند وشادى مردم از بیعتبا من به حدى رسید که کودک خشنود شد وپیر وناتوان به سوى بیعت آمد ودختران برا ى مشاهده منظره بیعت نقاب از چهره به عقب زدند.
تاریخ صحیح وسخنان امام علیه السلام حاکى است که دربیعت مردم با آن حضرت کوچکترین اکراه واجبارى درکارنبوده است وبیعت کنندگان با کمال رضایت، هرچند با انگیزه هاى گوناگون، دست على علیه السلام را به عنوان زمامداراسلام مىفشردند. حتى طلحه وزبیر، که خود را همتاى آن حضرت مىدانستند، به امید بهرهگیرى از بیعتیا از ترس مخالفتبا افکار عمومى، به همراه مهاجر وانصار با امام علیه السلام بیعت کردند.طبرى در مورد بیعت این دو نفر دو دسته روایت نقل مىکند، ولى آن گروه از روایات را که حاکى از بیعت اختیارى آنان با امام استبیش از دسته دوم در تاریخ خود مىآورد وشاید همین کار حاکى از آن است که این مورخ بزرگ به دسته نخست روایات بیش از دسته دوم اعتماد داشته است. سخنان امام علیه السلام در این مورد گروه نخست از روایات را به روشنى تایید مىکند.وقتى این دو نفر پیمان خود را شکستند وبزرگترین جرم را مرتکب شدند، در میان مردم شایع کردند که آنان با میل ورغبتبا على بیعت نکرده بودند. امام علیه السلام در پاسخ آن دو فرمود: زبیر فکر مىکند که با دستخود بیعت کرد نه با قلب خویش، نه چنین نبوده است.او به بیعت اعتراف کرد وادعاى پیوند خویشاوندى نمود. او باید بر گفته خود دلیل وگواه بیاورد یا اینکه بار دیگر به بیعتى که از آن بیرون رفته استبازگردد.